امروز یک راننده تاکسی وقتی دید پول خرد ندارم، کرایه را حساب نکرد. شاید برای او چیز خاصی نبود، ولی روز من را ساخت.
Say anything you want.
Tap a country to see what its people say.
امروز یک راننده تاکسی وقتی دید پول خرد ندارم، کرایه را حساب نکرد. شاید برای او چیز خاصی نبود، ولی روز من را ساخت.
نانوایی سر کوچهمان هر روز صبح نان گرم را برای پیرمردهای محل کنار میگذارد. ممنون از این مهربانی کوچک.
غریبهای در مترو: نمیدانم کی بودی، ولی روزم را ساختی.
به معلم کلاس سومم، آقای احمدی: شاید هیچوقت این پیام را نبینی، ولی ممنونم که باعث شدی به خودم اعتماد کنم.
امروز یک فروشنده بدون اینکه سود زیادی بگیرد، کالایی را که مشکل داشت برایم تعویض کرد.
I want to thank the stranger who helped my daughter today.